کد خبر : 268188 تاریخ : ۱۳۹۸ سه شنبه ۱۲ شهريور - 00:00
ادبیات جنایی به سبک فن‌شیراخ کامران جمالی مترجم آثار فن‌شیراخ

سال‌ها پيش از ظهور فرديناند فن‌شيراخ در گستره ادبيات جهان، دو رمان پليسي از فردريش دورنمات سوييسي خوانده بودم که يکي از آنها توسط محمود حسيني‌زاد به فارسي برگردانده شده بود: «قاضي و جلادش». دورنمات البته از جاذبه‌هاي اين ژانر داستاني بهره‌مند مي‌شود اما خواننده را تنها سرگرم نمي‌کند، بلکه جز آن، تفکر خواننده را نيز به کنش وامي‌دارد.

شايد بتوان گفت بيش از نودوپنج درصد آثار پليسي انديشه را به چالش نمي‌کشد و پس از مطالعه فراموش مي‌شوند و در مورد سريال‌هاي پليسي تلويزيوني هم بايد گفت اگر چندماه، حتي گاه چند‌هفته، از ديدنشان گذشته باشد، بيننده واقعه را از ياد مي‌برد و درصورت ديدن مجدد فيلم، شايد تنها صحنه‌هايي از فيلم برايش آشنا باشد. براساس بهترين رمان‌ها و داستان‌هاي اين ژانر، فيلم‌هاي سرگرم‌کننده و تقريبا بلافاصله فراموش‌شونده، ساخته‌اند؛ مانند سري فيلم‌هاي تلويزيوني «کاراگاه پوآرو» که زاده ذهن آفريننده آگاتا کريستي است. داستان‌هاي شرلوک هولمز مانند «نشانه چهار»» اثر سر آرتور کانن دويل(ترجمه مژده دقيقي) هم از اين گونه است.

من با برگردان بهترين آثار آگاتا کريستي، سر آرتور کانن دويل، و جنايي‌نويسان ديگر، البته هيچ ناسازگاري ندارم، اما خودم آثار ديگري ترجمه مي‌کنم. هنگامي که در پس پشت گيرايي داستان‌هاي پليسي، سخني انديشه‌ورزانه هم نهفته باشد، آن‌گاه اثر به آساني از خاطره‌ها زدوده نمي‌شود، بلکه پوسته پسند عامه را مي‌شکافد و در حافظه‌هاي فرهيخته ته‌نشين مي‌شود. مانند دو رمان پيش‌گفته از فردريش دورنمات.

حدود پنج‌سال پيش با آثار فرديناند فن‌شيراخ آشنا شدم. در سه پيشگفتار سه کتاب که از او ترجمه کرده‌ام، درباره نويسنده، سبک نگارش، پيرنگ داستان‌ها، اقبال جهاني... نوشته‌ام، اينجا کوشش مي‌کنم که از بازگويي پرهيز کنم. چون فن‌شيراخ تا 2009 که نخستين اثرش را انتشار داد، يعني تا 45‌سالگي، وکيل مدافع در امور کيفري بود، با قاتل، سارق، دزد، قاچاقچي مواد مخدر... به‌عنوان موکل سروکار داشت. نويسنده براساس همان پرونده‌هايي که در بايگاني دفتر وکالتش موجود بود يک سه‌گانه نگاشت: «تبهکاري»(2009)، «جرم»(2010) و «مجازات»(2018). اگر بدانيم که فن‌شيراخ وکالت هر موکلي را نمي‌پذيرفت و تنها وکالت کساني را به عهده مي‌گرفت که در شمار مجرمين هميشگي نبودند، آنگاه پي مي‌بريم که چرا اين داستان‌ها تا اين حد شگفت‌انگيز مي‌نمايند. همان‌گونه که در پيشگفتار «مجازات» نوشته‌ام در وجدان اين وکيل ـ براي پذيرفتن يا رد يک موکل ـ ابتدا نه پرسش ساده «چه کرده است؟» بلکه معماي پيچيده «چرا کرده است؟» به ميان مي‌آمد. فن‌شيراخ پس از يافتن پاسخ دادگرانه براي اين پرسش وکالت را مي‌پذيرفت و کوشش مي‌کرد به اين «چرا؟» به سود موکل خود پاسخ دهد. گفتني است که تقريبا هميشه دادرسي را با سرافرازي به سرانجام مي‌رساند: موکل‌هايش اگر هم تبرئه نمي‌شدند به حبس تعليقي يا کمينه مجازات محکوم مي‌شدند.

آنچه داستان‌هاي اين سه‌مجموعه را اين‌گونه شگفت‌انگيز مي‌نمايد واقعي‌بودن آنهاست. مگرنه که هيچ‌چيز به اندازه خود واقعيت شگفت‌انگيز نيست، البته اگر بتوانيم از ديدگاهي ويژه به اين واقعيت‌ها بنگريم. فن‌شيراخ اين توانايي را دارد؛ او مي‌تواند از ديدگاه «چرا کرده است؟» به شماري از اعمال خلاف قانون بنگرد که در آن مجرم ـ چه به دلايل اجتماعي، چه به دلايل روحي و چه به هردو دليل ـ مجبور به انجام بزه بوده است.

و اما رمان «پرونده کوليني»(2011)؛ زماني که ترجمه اين رمان را به پايان رساندم و حتي زماني که ترجمه به چاپ رسيد قرار نبود بر شالوده اين داستان يک فيلم سينمايي ساخته شود اما در 2019 براساس «پرونده کوليني» فيلمي به همين نام به بازار آمد که حدود دوماه در سراسر آلمان به نمايش گذاشته شد. نقش نخست آن را الياس.ام. بارک بازيگر نامدار آلماني به عهده داشت و نقش موکل ايتاليايي را که بايد با لهجه ايتاليايي ـ آلماني حرف مي‌زد، فرانکو نرو بازي کرد.

نويسنده با اين رمان مستقيما به عرصه سياست قدم مي‌نهد، اما ابتدا خواننده را با گيرايي يک داستان جنايي ـ در سطحي که تاکنون ارائه نشده ـ به دنبال خود مي‌کشد.

فن‌شيراخ در 2019 کتاب جديدي انتشار داد با عنوان «قهوه و سيگار»: مجموعه‌اي از مشاهدات و يادداشت‌هايش در 48 فصل(گاه فصل‌هاي يک تا دو صفحه‌اي) نويسنده در اين کتاب از افسردگي‌اش، ديدارش با افراد نامدار، از يک کوشش ـ خوشبختانه ـ نافرجامش براي خودکشي و بسياري چيزهاي ديگر مي‌نويسد؛ از پدربزرگ جنايتکار جنگي‌اش سخن به ميان مي‌آورد؛ ارنست همينگوي، مارک تواين و ديگر نويسندگان ظاهر مي‌شوند. اين يادداشت‌ها يک کل منسجم را تشکيل نمي‌دهند و خطي هادي مانند پيرنگ داستاني ندارند. در اين فصل‌ها گاه طنزي نهفته و گاه طنزي آشکار رخ مي‌نمايد. نويسنده گاه تلخ‌زباني مي‌کند و گاه ديدگاهي اميدوارانه دارد.