کد خبر : 268187 تاریخ : ۱۳۹۸ سه شنبه ۱۲ شهريور - 00:00
«تبهکاری»، «جرم» و «مجازات» به روایت فردیناند فن‌شیراخ مریم طباطبائیها مترجم

فرديناند فن‌شيراخ متولد 1964 در مونيخ، از سال 1994 در برلين به وکالت در امور کيفري مشغول شد، اما از سال 2009 وکالت را رها کرد و نويسندگي را پيشه کرد: اولين کتاب او که در سن 45‌سالگي‌اش به انتشار رسيد «تبهکاري» بود. اين کتاب در سال 2009 براي چندين هفته متمادي در ليست پرفروش‌ها قرار داشت. در سال 2010 کتاب دوم او يعني «جرم» به چاپ رسيد و دوباره با استقبال خوانندگان مواجه شد و به صدر جدول پرفروش‌ها راه يافت. درنهايت با «مجازات» سه‌گانه‌اش را در سال 2018 تمام کرد.

همان‌طور که از مطالعه مقالات و مصاحبه‌هاي فن‌شيراخ به‌راحتي مي‌شود فهميد، اين است که او چندان به آدم امروزي و رفتارها و کردارهايش خوش‌بين نيست و او را خوب مطلق نمي‌داند. در نظر او آدم‌ها نه‌تنها خوب مطلق نيستند که گاهي سعي دارند آن روي سکه، يعني بدبودن را بيش از پيش نشان دهند. او گاهي بيش از اندازه از موکلينش دفاع مي‌کند و آنها را نسبت به رفتاري که از آنها سر زده است محق مي‌داند. به‌زعم فن‌شيراخ آدم‌ها با چالش‌هايي که در زندگي از سر مي‌گذرانند و با مصيبت‌هايي که مي‌بينند، ساخته مي‌شوند و رفتارشان شکل مي‌گيرد.

در سه‌گانه «تبهکاري»، «جرم» و «مجازات»، شايد نشود بيان احساسات، شوق و سرزندگي را در نثر داستان‌ها ديد، چراکه به‌زعم خيلي از منتقدان، فن‌شيراخ اصولا رابطه خوبي با ادبيات لطيف به آن شکل ندارد، اما شيوه روايت‌کردن، آن‌هم از اتفاقاتي که همگي بخشي از زندگي حقيقي هستند و رئال، به‌خوبي صورت گرفته است. آن‌قدر خوب که بشود کتاب‌هاي او را از کتاب‌هاي محبوب و خواستني دانست. فن‌شيراخ در نوشته‌هايش هرگونه احساساتي‌شدن را کنار مي‌گذارد و بيشتر تمايل دارد حقايق و زواياي پنهان موضوع را بيان کند. شايد به‌گونه‌اي قصد اين را دارد که صرفا روايت کند، آن‌هم با ساده‌ترين زبان ممکن. نمي‌شود در نوشته‌هاي او تشبيهات لطيف و آرايه‌هاي ادبي را آن‌طور که در ادبيات داستاني لطيف ديده مي‌شود، ديد، اما شيوه روايي او به شکلي است که خواننده مي‌تواند جذب سطر‌به‌سطر اين خاطره‌ها شود و از آن لذت ببرد. درهرحال حقايقي که او از دادگاهاي آلمان قديم نوشته، همگي حقيقت محض بوده است.

کافکا يکي از نويسندگاني است که ساده‌نوشتن را در نثرش به‌خوبي مي‌توان ديد و فن‌شيراخ هم شايد با اندکي تفاوت به لحاظ داستاني که البته مشخص است روايت‌هاي او همگي از دنياي رئال بلند مي‌شود، تا حدودي مثل کافکا مي‌نويسد و مي‌شود گفت که کافکا الگوي مناسبي براي او بوده است. در داستان‌ «تبهکاري» با انساني رو‌دررو مي‌شويم که زندگي‌اش عملا دستخوش ناداني و بي‌فکري ديگران مي‌شود. کسي که زندگي پرفرازونشيبي را طي مي‌کند و با آماجي از اتفاقات مخوف و ناگوار مواجه مي‌شود و فن‌شيراخ اين داستان را با سادگي و البته با ريزبيني بسيار براي خواننده شرح مي‌دهد. اگرچه فن‌شيراخ نوشتن را در 45سالگي شروع کرد، اما به جرات مي‌شود گفت حتي بدون در نظرگرفتن المان‌هاي ادبي در داستان‌هايش، او توانسته به‌خوبي از پس روايت‌کردن آنچه رخ داده است بربيايد.

آن‌طور که فن‌شيراخ در مصاحبه‌اي يادآوري مي‌کند که «تمام آدم‌هاي داستان من بي‌يار و ياورند»، به همان ميزان هم در کتاب «مجازات»، بخش کوچکي از زندگي شخصي خود را با همه تجربه‌هاي بد و ناملايمش که باعث شد او به نوشتن روي بياورد، به سادگي بيان کرده است. اينکه از قالب يک وکيل سرشناس و خوشنام بيرون آمده و به انزوا نشسته و ترجيح داده تا بنويسد و از دادگاه‌هايش نقل کند، همه ريشه در همين بدبياري‌ها و ناملايمات روزگار زندگي او داشته است: «زن همراه با وکيل از سالن بيرون مي‌رود. کنار در خود را مجبور مي‌بيند که همه‌چيز را براي وکيل تعريف کند چون ديگر قادر نيست سکوت کند. مي‌گويد: ديگر نمي‌توانم همه‌چيز را در دلم نگه دارم. مي‌گويد خودش هم نمي‌داند که کارش انتقام بوده است يا چيزي که واژه‌اي براي آن نمي‌يابد...»