انتخاب تاریخ:   /  /   
ویژه‌نامه سرداران دیار کرمان برلیان نت تعرفه
کد خبر: ۲۷۵۳۲۹ | تاریخ : ۱۳۹۸/۸/۱۴ - شماره: 580

تنها رمان‌نویس می‌تواند از پس مساله مهاجرت بربیاید

شاهرخ شاهرخیان مترجم / آرمان ملی- سرویس ادبیات و کتاب: کالم توبین (۱۹۵۵-) یکی از برجسته‌ترین و بااستعدادترین نویسنده‌های امروز ایرلند است. نام توبین با رمان «استاد» (۲۰۰۴) که داستان زندگی هنری جیمز نویسنده بزرگ آمریکایی‌بریتانیایی است سر زبان‌ها افتاد. این رمان به مرحله نهایی جایزه بوکر راه یافت و برای توبین جایزه بین‌المللی ایمپک دابلین و کتاب سال نیویورک‌تایمز و لُس‌آنجلس‌تایمز را به ارمغان آورد. انتشار رمان «بروکلین» آوازه توبین را دوچندان کرد: این رمان در سال ۲۰۰۹ برنده جایزه ادبی کاستا شد و به مرحله نهایی جایزه بوکر و ایمپک دابلین راه یافت. آبزرور «بروکلین» را یکی از ده رمان برتر تاریخی سال نامید و گاردین در فهرست صد رمان برتر قرن ۲۱، آن را پنجاه‌ویکمین رمان قرن معرفی کرد. نسخه سینمایی «بروکلین» نیز در فهرست صد فیلم برتر قرن ۲۱ بی‌بی‌سی رتبه چهل‌وهشتم را از آن خود کرد. این رمان با دو ترجمه به فارسی منتشر شده: ترجمه شبنم سعادت در نشر افراز و ترجمه دنیس آژیری در نشر مروارید. پس از موفقیت بروکلین، توبین با مجموعه‌داستان «خانواده تهی» بازگشتی شکوهمندانه داشت. این کتاب با ترجمه نورا موسوی‌نیا از سوی نشر کوله‌پشتی منتشر شده. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با کالم توبین است که در آن او از آثارش و ادبیات ایرلند صحبت می‌کند.

روال بسياري از کاراکترهايتان به اين شکل است که به دليل کشمکش‌هاي زندگي خانوادگي، خانه را ترک مي‌کنند و از آن دور مي‌شوند و ظاهرا به سمت گستره‌ اجتماعي بزرگ‌تر و آزادتري مي‌روند. به نظرتان اين امر براي مردم بسياري صدق مي‌کند که بايد از خانواده گريزان باشند؟

بله، ما از اينکه کودکانِ بزرگسالان باشيم، از خانه‌ا‌ي که مختص ما بوده به خانه‌اي نقل‌مکان مي‌کنيم که خودمان آن را مي‌سازيم، يا اينکه براي ساختنش تلاش مي‌کنيم. بله چنين موضوعي به واقع دراماتيک است.

داستان‌هاي کوتا‌هتان بارها و بارها مرا تحت‌تاثير قرار داده‌اند. آيا داستان‌هاي کوتاه ايرلندي نزد شما معناي متمايزي دارند؟ پيشتر درباره خصوصيات ملي و رسمي رمان ايرلندي صحبت کرده‌ايد و مطالبي نوشته‌ايد. در سال 2009، در گفت‌وگويي، اظهار داشتيد: مي‌توانيد به اين مهم نگاه کنيد که چگونه رمان در فرانسه و انگليس پيشرفت کرده و مي‌بينيد که چنين پيشرفتي به شکلي تنگاتنگ با پيشرفت جامعه صورت گرفته است. جرياناتي از اين دست در رمان برزيلي و ايرلندي يافت نمي‌شود. آيا شيوه‌هاي بخصوصي وجود دارد که داستان کوتاه ايرلندي رابطه‌ بين شخصيت ملي ايرلندي و اين نوع داستان‌ها را برملا سازد؟

مايل نيستم اين امر را به کليت داستان کوتاه ايرلندي تعميم دهم. بسياري از داستان‌هاي کوتاه ايرلندي علاقه مرا برنمي‌انگيزند. داستان‌هاي جيمز جويس و برخي از داستان‌هاي مري لاوين و جان مک‌گاهرن را دوست دارم. داستان «شبانگاه» اثر دانيل کورکري و داستان «مهمانان کشور» اثر فرانک اوکانر ملقب به «چخوف ايرلند» را نيز مي‌پسندم. از داستان‌هاي آن انرايت و کلر کيگان لذت مي‌برم. مقصودم از آن جمله اين بود که در ايرلند در قرن نوزدهم رمان به شکلي برجسته مانند فرانسه و انگليس مرسوم نبوده است. البته که آن کتاب را مي‌توانيم بخوانيم، اما بيانگر دنياي ما نيستند. اين فقدان به اين معناست که ما يا بايد دنياي خود را بسازيم و يا در دنيايي محدودتر با سطح طبقاتي کمتر زندگي کنيم.

بسياري از نويسندگان داستان کوتاه ايده‌هاي بخصوصي درباره نقش و تاثير اين نوع داستان‌ها بر خواننده دارند. ادگار آلن پو در «اهميت تاثير يگانه در قصه‌هاي منثور» نوشت که در قصه‌اي کوتاه... «نويسنده قادر است تا مقصود خود را تمام و کمال به سرانجام برساند. در طول ساعت مطالعه، روح خواننده در اختيار نويسنده است.» فلانري اوکانر ادعا مي‌کند که «کوتاه‌بودن به معناي ناچيزي و بي‌اهميتي نيست. داستان کوتاه بايد در اعماق خود ريشه داشته باشد و بايد تجربه‌اي حاکي از معنا را براي ما فراهم کند.» او اين گونه مي‌نويسد که «يک داستان به واقع داستان خوبي نمي‌شود، مگر آنکه به‌خوبي در برابر تعبير و تفسير مقاومت کند، مگر آنکه در ذهن خواننده دوام بياورد و بسط پيدا کند.» جايگاه داستان کوتاه نزد شما چگونه است؟

من راجع به هيچ يک از مطالبي که گفتيد مطمئن نيستم. شايد داستان به شعر نزديک‌تر باشد. شعر بيشتر به وزن و پيچيدگي‌هاي وزن بستگي دارد تا به پلات، کاراکتر و حتي درام و تضاد. اما داستان‌هاي بسيار زيادي با انواع و اقسام مختلف وجود دارد. شايد بسياري از داستان‌ها به تغيير عجيب‌وغريبي، به بالاوپايين‌شدن وزن بستگي داشته باشند که احساسات خواننده را برمي‌انگيزد.

بسياري از راوي‌هاي شما زن هستند. درعوض آنکه به سادگي از ديدگاه يک زن بنويسيد، ماجرا به نحوي است که انگار در آنها زندگي مي‌کنيد. آيا براي شما در نوشتن ديدگاه‌هاي زن و مرد تفاوتي وجود دارد؟

شک دارم. نوشتن درباره‌ هنري جيمز در رمانم به نام «استاد» و قاضي در رمان «شعله آتشين خلنگ‌زار» زندگي‌کردن در کاراکتري را دربرداشت که مرد بود. من هيچ راه موثر ديگري را نمي‌بينم. احتمالا راه‌هاي ديگري هم وجود دارد، اما خيلي مورد پسندم نيست.

درخصوص موضوع «ابزورديسم»، در رمان «مادران و پسران» سه دوست هستند که ساختار بسيار مشابهي با ابتداي رمان «بيگانه» کامو دارد. فرگو (در مادران و پسران) و مورسو (در بيگانه) هر دو به طور عجيبي فوت مادرشان را تجربه کرده‌اند، که در ادامه صحنه‌اي توأم با اقيانوس، شنا و جنب‌وجوش جواني را با خود به دنبال دارد. آيا از اين شباهت آگاه هستيد؟ آيا داستان کامو تابه‌حال برايتان مهم بوده است؟

قطعا همين طور است. «بيگانه» را در دوران نوجواني‌ام خواندم و برايم پرمعنا بود، همان‌طور که سه‌گانه سارتر اهميت داشت که ظاهرا هيچ کسي ديگر آن را نمي‌خواند. به نوعي فاصله‌ مشابهي را از تجربه‌اي با همينگوي نيز پيدا کردم، بخصوص در رمان «خورشيد همچنان مي‌دمد».

شما با نويسندگاني چون همينگوي هم‌قطار هستيد که در مبحث وجودگرايي شرکت دارند. براي رمان «تونل» اثر ارنستو ساباتو در نسخه‌ نشر پنگوئن مقدمه‌اي نوشتيد. همچنين درباره‌ ساموئل بکت در کتابتان به نام «راه‌هاي جديد کشتن مادرتان» قلم زديد. به نظرتان اين نويسنده‌ها به طور فلسفي بر افکار و نويسندگي‌تان تأثير گذاشته‌اند؟

به نظرم همينگوي حتي بيشتر از ساباتو يا بکت تأثيرگذار بوده‌ است.

چرا معتقديد بسياري از نويسندگان ايرلندي از اساطير يونان الهام گرفته‌اند؟

ايرلند همانند يونان از ادبيات غني و کهني برخوردار است. همچنين، ايرلند انديشه‌ شکوه کهن را به کار برده تا جنبشي در جهت استقلال سياسي از بريتانيا را بنا بگذارد. هنگامي که از ليدي گريگوري- يکي از بنيانگذاران «تئاتر أبي» و يکي از بانيان فرهنگ ملي‌گرايي در اوايل قرن بيستم، درباره رابطه‌ موجود ميان زبان ايرلندي روستاييان دهقان با زبان متون کهن پرسش مي‌شود اين‌گونه پاسخ مي‌دهد که اين رابطه همان رابطه‌ ميان زبان يوناني مدرن و يوناني کهن است. همچنين، در طول آن سال‌ها، فراواني قهرمانان در ادبيات يونان حائز اهميت بود. در همين سال‌هاي نخستين قرن بيستم، ويليام باتلر يِيتس در اشعار خود دست به دامان يونان شد و نمايش‌هاي اديپوس را ترجمه کرد. بعدها، زماني که نبرد ايرلند شمالي (1998-1968) آغاز شد، نويسندگان به تراژدي آنتيگونه علاقه‌مند شدند.

اشتياق به خانه، تم مداوم و غالب آثارتان مي‌باشد. کمي در اين باره صحبت کنيد؟

اين تم از آن دسته چيزهايي است که مشخصه تاريخ ايرلند را رقم مي‌زند. در طول صدوپنجاه سال اخير، تعداد بسيار زيادي از مردم کشور مهاجرت کرده‌اند، و اين امر تجربه‌اي است که با اشکال مختلفي اتفاق مي‌افتد. يکي از دلايل اين اشتياق آن است که مردم دلتنگ خانه مي‌شوند و سپس خانه‌ جديدي مي‌گزينند و بعد به شک و ترديد مي‌افتند که اصلا خانه به چه چيزي شباهت دارد. اين مساله آن‌قدر بغرنج مي‌شود که احتمالا تنها رمان‌نويس مي‌تواند از پس آن بربيايد. هربار به فرودگاه جان اف. کندي مي‌آيم تا به دابلين بروم، چنين احساسي پيدا مي‌کنم و متوجه مي‌شوم که ايرلندي‌ها دورتادور فرودگاه پرسه مي‌زنند.

چطور مي‌فهميد ايرلندي هستند؟

نمي‌دانم، شايد از احساسي که درون قلبم جاري مي‌شود، بدان پي‌ مي‌برم. سپس زماني که سوار هواپيما مي‌شويم، بوي وطن مي‌آيد. احساس بسيار جالبي است. نمي‌دانم اين احساس چقدر دوام مي‌آورد، اما براي من ملموس است و ارزش تجسم و روياپردازي دارد.

پيشتر گفتيد ايده رمان «بروکلين» از يادآوري شنيدن اتفاقي صحبت‌هاي زني در زمان کودکي‌تان نشأت مي‌گيرد. او درباره‌ دخترش که از انسکورثي به بروکلين نقل‌مکان کرده بود، تعريف مي‌کرد. چه چيزي در آن خاطره باعث شد تا اين داستان را بسط دهيد؟

هرآنچه را که شنيده بودم در قالب داستاني در سال 2000 نوشتم، اما پنج يا شش سال بعد، به نظرم سه چيز برايم تغيير کرد که کارکردن بر داستان طولاني‌تري را ميسر و حتي ضروري مي‌نمود. اولا، کم‌کم داشتم زمان بيشتري را در آمريکا سپري مي‌کردم و داشتم آميزه‌ عجيبي از تنهايي، نياز، و شادي گهگاهي را که مهاجران حس مي‌کردند مي‌چشيدم. همچنين، خارجي‌ها -بخصوص لهستاني‌ها، نيجريايي‌ها، چيني‌ها داشتند وارد ايرلند مي‌شدند و معمولا نظاره‌گر آنها بودم و به‌شان فکر مي‌کردم. و در آخر، دوره‌هايي را تدريس کردم که جين آستين را نيز دربرمي‌گرفت و کم‌کم داشتم به رماني فکر مي‌کردم که با استفاده از قهرماني (زن) درونگرا و حساس و برخي کاراکترهاي کمدي و عاشقانه، شيوه‌ آستين در آزمودن روانشناسي فردي را دربرگيرد.

از رمان «کشتي فاردار بلک‌واتر» گرفته تا رمان «بروکلين»، اغلب آثارتان با مرگ و سوگواري سروکار دارد. توصيف شيوه‌ سوگواري در بيان اين داستان‌ها از چه اهميتي برخوردار است؟

به هر شکل و صورتي در اين کتاب يا کتاب‌هاي ديگر چنين موضوعي پيش مي‌آيد. از آنجايي شيوه‌ عجيبي به نظر مي‌رسد که اين اتفاق عمدي رخ نمي‌دهد، اما درعين‌حال، سعي کردم با تسلط بسيار زيادي آن را بنويسم. بنابراين، به نظرم منصفانه است که بگوييم اين مبحث در رگ و ريشه من جريان دارد.

آيا پيش از آنکه فيلم «بروکلين» ساخته شود، اين قابليت را داشت که از روي آن فيلم بسازند؟ زماني که براي نوشتن «بروکلين» دست به قلم شديد، شما يا «ايليش» (کاراکتر اصلي رمان بروکلين) از فيلم‌هاي سينمايي چيزي فراگرفته بوديد؟

فيلمي به نام «خيابان هستر» (1975) ساخته‌ کارگردان آمريکايي، به نام جان مک‌کلين وجود دارد. به احتمال زياد بدون اين فيلم نمي‌توانستم رمان «بروکلين» را بنويسم. و شايد فيلم «ژول و جيم» (1962) و فيلم «نوعروس دسامبر» (1990) ساخته تادئوس ساليوان نيز تاثيرگذار بوده‌اند. اما، به‌نظرم رمان‌هاي «غرور و تعصب»، و «مَنسفيلد پارک» اثر جين آستين و رمان «ميدان واشنگتن» اثر هنري جيمز تاثيرات بسزايي داشته‌اند. اين کتاب‌هاي بي‌نظير به زندگي باطني مي‌پردازند- آن‌ها حرکت‌ها و صورت‌ها را نشان مي‌دهند، همانطور که ماکس فريش از اين ابزار استفاده مي‌کرد، و چنين ابزاري خود مسائل بزرگي را حکايت مي‌کنند.

آيا احساس نياز کرديد که رماني درباره‌ مهاجرت بنويسيد؛ چراکه اين امر براي مردم ايرلند از اهميت زيادي برخوردار است؟

نوشتن يک رمان به تدريج و به آهستگي اتفاق مي‌افتد. اين روند بيشتر به واسطه‌ کاراکترها پيش مي‌رود تا مجموعه‌اي از اتفاقات اجتماعي و تاريخي. بنابراين، شيفته کاراکتر «ايليش» شدم و به آهستگي شروع کردم به ساختن او در ذهنم. برخي از احساسات و پس‌زمينه‌هاي داستان «بروکلين» بيشتر براساس تعداد بسيار زياد مهاجران ورودي به ايرلند در چندين سال گذشته تقويت شده تا اينکه براساس تاريخچه‌ مهاجرت ايرلندي‌ها باشد.

چه کساني شخصيت‌هاي ادبي الهام‌بخش شما محسوب مي‌شوند؟

براي «بروکلين» جين آستين و جورج مور (در رماني به نام «استر واترز»، 1894) و البته هنري جيمز.

تم داستان‌هاي کتاب «خانواده تهي» بر اراده در مواجهه با خودداري- هم خودداري شخصي و هم خودداري تحميلي ناشي از فرهنگ عمومي- تمرکز دارد. آيا با تم غالب در اين کتاب نسبت به تم رمان «استاد» و کتاب «مادران و پسران» برخورد متفاوتي داريد؟

درباره تم‌ها نظري ندارم. تم‌ها به‌رغم خواست من خود پديدار مي‌شوند و هرگز با برنامه قبلي نيستند. شايد اين‌بار، مشغول فکرکردن به تبعيد و بازگشت بوده‌ام- هيچ‌يک از کاراکترها در زادگاه خود زندگي نمي‌کنند. قهرمان داستان در «رنگ سايه‌ها» و «صيادان مرواريد» شخصي از اهالي وکسفورد در دابلين است که احتمالا به نوع ناچيزي از تبعيد دچار شده، اما اين حالت در ايرلند جدي گرفته مي‌شود. (لااقل براي من که اين‌گونه است؛ من هيچ‌گاه با دابلين همدردي نکرده‌ام.) اما در خلال تبعيد و بازگشت، کاراکترهايي (درعوض نمونه‌هايي از تم‌ها) وجود دارند و با حفظ استقلالشان، تلاش مي‌کنم تا داستاني را تعريف کنم، يا وزني را ارايه مي‌دهم که احساسات خواننده را برمي‌انگيزد، بنابراين چيزي که پيش مي‌آيد عليرغم خواست من اتفاق افتاده و اغلب خيلي متوجه‌اش نمي‌شوم.

ممکن است درباره‌ تغيير لحن ميان «مادران و پسران» و «خانواده تهي» صحبت کنيد؟ آيا در کتاب «خانواده تهي» مباحثي از نظر سبک ادبي وجود دارد که به‌طور آگاهانه دست به گريبان آنها شده باشيد؟

بله، در اين‌باره درست مي‌گوييد. در کتاب اول، لحن آرام‌تر و تقريبا مانند موسيقي پيانوي فرانتس شوبرت است. در دومين کتاب، همانند بلا بارتوک شده است. سراسر شديد و خشن يا به حدي کافي مي‌توان تغيير ايجاد کرد.

چه جذابيتي در هنري جيمز ديديد که کتابي با عنوان «استاد» درباره وي نوشتيد؟

بله، هنري جيمز زندگي چندان مهيجي نداشت، اما هر کاري کرد پررمزوراز بود، به عبارت ديگر، همه‌چيز در لايه‌اي از ابهام فرورفته است. و اگر رمان‌نويس باشيد، تا اينکه کارگردان بوده باشيد، مي‌توانيد با اين موضوع کار کنيد. او عاشق تنهايي بود، اما به مهماني‌هاي زيادي مي‌رفت؛ عاشق خانواده‌اش بود، اما تا آنجا که مي‌توانست خيلي سريع از آنها دور شد. او هيچ‌گاه تک‌بُعدي نبود و اغلب در نبرد با کاراکترهايش دوجانبه تا حتي سه‌جانبه عمل مي‌کرد و در آخر، نه آمريکايي بود و نه انگليسي. او پيوريتني از نيوانگلند بود که به واقع احساسات پيوريتني زيادي نداشت، اما پس‌زمينه يک پيوريتن را داشت. او اساسا شخص آرامي در روچفورد بود. رمان‌نويس به نحوي مي‌تواند با سکوت کار کند که يک کارگردان يا نمايشنامه‌نويس چنين مهارتي ندارد. از اين‌رو، تمام حالات او به‌واقع علاقه مرا به خود جلب کرد و توانستم با آنها کار کنم.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد